پارت دویست و سی و دوم :

حلقه‌هایمان را خریده و قرار محضر را هماهنگ کرده بودیم. قرار شده بود پنجشنبه یک مهمانی خودمانی بگیریم. خانواده‌ی من اصراری به مراسم شلوغ نداشت. من و صدرا هم همین‌طور. با این که قرارها گذاشته شده بود اما در این چند روز مدام سر فاصله‌ی بین عقد و عروسی بحث کرده بودیم؛ صدرا که می‌گفت خانه و زندگی‌اش آماده است و نیاز به وسیله‌ی اضافه‌ای ندارد. اما بابا نمی‌توانست این وضعیت را بپذیرد. این

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۷۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • سپیده

    2

    نگرانی من از بابت تلافی کاری که صدرا فکر می کنه پروندش بسته شده،کاش اتفاق بدی برا آوا نیوفته آخه همه چیز زیادی خوب داره پیش میره

    ۲ سال پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    امیدوارم😊🌺😊

    ۲ سال پیش
  • همتا

    0

    خوشم میاد اصلا لو نمیدید😂😂

    ۲ سال پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    ❤️❤️

    ۲ سال پیش
  • معصومه

    0

    هیچ وقت رمان آنلاین نمی خونم ، اما به قدری نوشتار این رمان قشنگ هستش که هر شب منتظر رمان هستم،،،،، میدونی من از برگشت مریم به صدرا میترسم ،،،، نمی دونم چرا حس میکنم که پای مریم هم وسط کشیده میشه،

    ۲ سال پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    زنده باشید عزیزم. به مهر خوندید. نگران برگشت مریم نباشید. اگر هم برگرده پیش صدرا جایی نداره.🌺🌺🌺😊

    ۲ سال پیش
  • Aa

    0

    🌸🌸🌸👌🙏

    ۲ سال پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    ❤️❤️❤️

    ۲ سال پیش
  • یانا

    1

    درود چی بگم نگرانم

    ۲ سال پیش
  • اسرا

    0

    چرامن نگرانم مادرسمیربره پیش پروین ازآوابدبگه🙏⚘

    ۲ سال پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    😊😊❤️❤️

    ۲ سال پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    😊😊😊😊

    ۲ سال پیش
کپی شد!